بنام لیلی و مجنون حاکمان سرزمین عشق
علاقه و محبت شدیدی که سابقاً به تو ابراز می کردم
دروغ و بی اساس بود و در حقیقت نفرت من نسبت به تو
روز به روز بیشتر می شود و هر چه تو را بیشتر می شناسم
به دروغ و افسونگری تو بیشتر پی می برم
این احساس در قلب من جاری می گردد و بلاخره به این نتیجه می رسم که باید
از هم جدا شویم ، دیگه به هیچ وجه حاضر نیستم که
روزی دوست و رفیق هم باشیم و اگر چه عطر دوستی ما همچون گلهای بهاری که کوتاه بود ولی
در همین مدت توانستم به طبیعت فرومایۀ زشت تو پی ببرم
بسیاری از اخلاقها و صفات تو برای من روشن شد و مطمئن هستم
این وضع خشن و تند خوی تو بالاخره تو را بدبخت خواهد کرد
ما به پشیمانی خواهیم رسید اگر چه این آشنایی پایان جدایی بوده و جدا از هم
خوشبخت و مؤفق خواهیم زیست و حالا لازم است بگویم که
این موضوع را هیچ وقت فراموش نکن مطمئن باش
این نامه را سرسری نمی نویسم و چقدر ناراحت کننده است که اگر
باز بخواهی در صدد دوستی با من باشی ، بنابراین از تو می خواهم
جواب نامه ام را ندهی ، نامۀ تو سراسر از
تظاهر و دروغ است و غیر واقعی
محبت و عشق است که من تصمیم گرفته ام برای همیشه
یادگاری های تلخ عشقت را فراموش کنم و چون دیگر به هیچ وجه نمی توانم
خودم را راضی کنم که دوستت داشته باشم و فرد انتخابی من باشی
حالا نازگل من اگر می خواهی به عشق واقعی من واین نامه پی ببری آن را یک درمیان بخوان